
اگر این نوشته را بخوانید متوجه میشوید تلاطمات با روح یک کودک چه میکند
دی ماه سال پنجاه و هفت است. او دوازده ساله است و به تازگی شبها موقع خواب علاقه مند شده است که در نوری لطیف

دی ماه سال پنجاه و هفت است. او دوازده ساله است و به تازگی شبها موقع خواب علاقه مند شده است که در نوری لطیف

به صدای زیبای پرندهها نمیتوانم بیتفاوت باشم.من هیچ پرندهای را در قفس دوست ندارم. جایگاه پرندهها شاخههای پر برگ و برِ درختان است. حتی مرغ

دستگاه ریسیور که از کار افتاد زیرپوستی شادی کردم و با خودم گفتم: برای تعمیرش کاری از دست من و همسرم و پسرم که ساخته

خودش را سخت در لباسهای گرمِ کرکی و پشمی پیچیده است. لایه لایه لباسها را موقع پوشیدن میشِمُرَد. سه لایه شلوار، پنج لایه زیرپوش و

سیندرلا را می شناسید؟ نگویید نه که باور نمی کنم. همه ما از مرد و زن و کوچک و بزرگ اگر مقاومت کرده و فیلم

تاپ تاپ تاپ این صدای نواخته شدنِ در ، یعنی کسی که در را میزند چندان جوان و قوی نیست. دختر کوچولو از اتاق بیرون

همه ما در خصوص کسب و کار و آشنایی با این مقوله، خاطره و داستانی برای بیان داریم. برای مثال من اولین بار در

همیشه شکوه کوچولویِ درونم را مینشاندم و موهایِ چتریِ ریخته توی صورتش را مرتب میدادم بالا و صاف توی چشمانش نگاه میکردم و تیرِ

کشف علاقهمندیام به داستانسرایی در حوزۀ کسب وکار بر میگردد به ذوقی که به نوشتن دارم. واضح است نوشتن یک داستان کوتاه و رمان، بسیار

یک عصر گرم مردادماهی است، با بوی خوشِ آفتاب و تشعشع سرخ و تابناکِ هندوانه ای که مثلث الاقطاع برش خورده و در دیس کریستال

معتقدم که با آموختن و عمل به آموخته ها می توانیم زندگی را ارتقا، دهیم . این ارتقا، باعث شادی و رفاه است . در این وبسایت تجربیاتی که از سالها زندگی زیسته ام به صورت خاطرات و روزنوشته ها و ....... به اشتراک گذاشته می شود.
اینجا خانه من است . به خانه من خوش آمدید.