به خانه من خوش آمدید

چهار قصۀ تکاپو

یک)

ساعت شماطه دار قدیمی خودش را بیچاره کرد تا بیدارش کند چشمانی که از بدخوابی می سوخت را با انگشتانش محکم مالید و همان طور که که به قوز قرنیه فکر می کرد مشت تقریبا محکمی بر سر ساعت کوبید.

حالش را نداشت که از جایش بر خیزد دیروز را مرور کرد و پس از کمی تمرکز تصمیمات امروز را از ذهن گذراند.

با خودش گفت:

امروز دیگه خوندن کتاب رو تموم می کنم، برای بازنویسیِ مقاله، همین الانشم خیلی دیره؛

چشمش به بستۀ پوشک افتاد امروز حتما باید به فروشگاه می رفت هر چیزی را می شد بگذر داد الا این یکی.

تصمیم گرفت برود داروخانه همانجا پوشک و شیرخشک را یک جا بخرد و بیاورد.

شوهرش به این کارها خیلی کاری نداشت، او فعالیت کاری خودش را داشت.

تحت هر شرایطی وظایفش را مثل یک روبات که هیچ حس و درکی جز آنچه برایش برنامه ریزی شده را ندارد، انجام می‌داد.

واکسن بچه و تب کردن بعدش، خرید خانه، نظافت و پخت و پز و شست و شو و تمیزی خانه، هیچ کدام به همسرش مربوط نمی شد.

شوهر او، آدمک کوکی‌ای بود که با چشمانی گرد شده به اتفاقات اطرافش می نگریست و به کارهای محوله می‌پرداخت .

 

دو)

میز صبحانه را با سلیقه هر چه تمام تر چیده است.

با صدایی که به گوش همسرش برسد می گوید:

صبونه آماده‌اس

امروز دوم فروردین است.

ششم فروردین که برسد سه سال می شود که متاهل است.

ابتدای ازدواج، هر صبح با احتیاط از تخت خواب بیرون می آمد نکند که همسرش را از خواب بپراند.

او در مغازۀ نجاری خودش مشغول کار بود و بعد از تاهل هم، باز همان مرد کوشا و خلاق سابق بود.

با اشتیاق به کار در مغازه و ساختن سفارشات مشتریانش می پرداخت.

یادش می آید، همسرش که باردار بود صبح هایش را جور متفاوتی شروع می کرد.

یک خوراکی خوشمزه که قند خون را بالا ببرد، روی پاتختی کنار همسرش می گذاشت.

مثلا یک دانه شکلات یا  لیوانی شیرکاکائو.

بعد هم با عجله از خانه خارج می شد.

صبحانۀ خودش یک شیشه شیر و یک عدد کیک بود که از بقالی اصغر آقای همسایۀ مغازۀ نجاری اش می خرید.

با تولد پسرشان وظایف بیشتری را در خانه به عهده گرفت.

تهیه پوشک و شیر خشک،همراه باقی مایحتاج خانه از وظایف او محسوب می شد.

همسرش هم کارهایی را در خانه انجام می دهد.

بی هیچ ذوق و شوقی.

مثل یک آدمک کوکیِ برنامه ریزی شده.

او باچشمانی گرد شده به اطراف می نگریست و با کاهلی به انجام کارهای تکراری اش می پرداخت.

 

سه)

آلارم موبایلش را برای هفت و سی دقیقه کوک می‌کند و می‌رود زیر لحاف تا بخوابد.

هول است برای خوابیدن.

حساب می‌کند اگر تا یک ربع دیگر خوابش ببرد، تا موقع بیداری تنها شش ساعت و ده دقیقه می‌تواند بخوابد و این از هفت ساعتی که همه جا توصیه می‌شود پنجاه دقیقه کمتر است.

برنامه فردایش را نوشته است و در ذهن، مرور می‌کند.

چه خوبه پیرهنمو اتو کردم کت و شلوار و کراواتم که مرتب و آماده توی کمد آویزونه.

صبج که بیدار شم، یه دوش می گیرم و بعد، تا ساعت هفت و نیم می رسم شرکت، هشت و نیم جلسه شروع میشه و تاظهر طول می‌کشه و بعد هم ….

خواب، باعث قطع ادامۀ افکارش می شود.

صبح را با انرژی شروع می کند.

همه دوستان و همکارانش او را به خوشرویی و مهربانی و ادب می شناسند.

سال ها پیش از خانه پدری بیرون آمده و در آپارتمان کوچکی زندگی مستقلش را شروع کرده است.

فاصلۀ خانۀ او با خانۀ والدینش آن قدری هست،که نتواند از موهبت های همسایگی با آنها بهره ای ببرد.

روزهایش از طلوع تا غروب پر است از مشغله.

مشغله هایی که دوستشان دارد هر چند تمامِ توان و طاقتش را می بلعند.

او مانند آدمک کوکی ای بود که وظایفش را به انجام می رساند و با چشمهایی گرد،به اطراف می نگریست و به همکارش لبخند می زد.

 

چهار)

ناماسته

تمرینات یوگای صبحگاهی، دلچسب‌ترین فعالیت هر روزش است.

صبح را به صورت طبیعی از خواب بیدار می‌شود.

بی هیچ آلارمی.

تمام دقایقش در شبانه روز صرف انجام کاری‌ست، که مورد علاقه اش است.

هر صبح برای رسیدن به محل کارش نیم ساعت و گاهی بیشتر باید رانندگی کند.

مادرش با وجود کهولت سن سعی می کند هر صبح بیدار باشد و با دعای خیرش او را بدرقه کند.

زندگی اش ظاهرا پر از روزمره‌گی ست.

یکنواختی بیش از خودش اطرافیانش را کلافه کرده است.

دائم از دوست صمیمی‌اش می‌شنود:

نمی‌خوای یه تغییر وضعیتی داشته باشی.

تا کی مثل یه آدمک کوکی با چشمای گرد شده به اطراف نگاه می‌کنی و به کارایی که برات چیده شده می‌رسی؟

 

شبانه روز برای همه یکسان، بیست و چهار ساعت طول می‌کشد.

نتیجه ای که از این زمان برای هر کدام از ما حاصل می شود اما یکسان نیست.

اگر برنامه ریزی، پیروی از علائق و دنبال کردن استعداد ها، مثل واکسیناسیون و آموزش الفبا و جدول ضرب،  اجباری و قابل پیگیری بود،  راهِ رسیدن به توسعه فردی، ساده تر می‌شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *