به خانه من خوش آمدید

یادداشت روز

خاطرات

درس‌های طبیعت

روی بنری به چه بزرگی نوشته: «رشد و آموزش در بستر طبیعت» پایین‌ترش هم توضیح داده است که فرزندان دلبندتان را بیاورید و به ما

ادامه مطلب »

معاشرت با آنفلوانزا

سرم را روی متکا می‌گذارم. بوی گلاب پیچیده توی سرم. گلاب برایم حکمِ آبرسان را دارد. یک طوری شده. یک طورِ غیرمعمول. حضورشان را درک

ادامه مطلب »
اِم روزنامه

بوی خوشِ مربا

اجاق گازِ تمیز، مثلِ میز کارِ مرتب، مثل خانه‌ی جمع و جور می‌ماند. کارها را یک جور بهتری پیش می‌برد. صبح بعد از کمی نوشتن،

ادامه مطلب »
اِم روزنامه

پر از خاطره

  صبحِ نه چندان زود شال و لباس کردم سمت سونوگرافی دکتر کیانی. دختر خوش‌اخلاقی که به من وقت ویزیت داد، گفت باید برای معطلیِ

ادامه مطلب »
اِم روزنامه

اینطوری روزم می‌گذرد

تصمیم گرفتم بنویسم. در باره امروز. آیدا کنارم نشسته و کلی جملات قشنگ و پر از طنز می‌گوید. از ته دل و با تمام وجود

ادامه مطلب »
اِم روزنامه

بدون شرح

اگر استاد نویسندگی داشته باشید و او دمادم از اهمیت عنوان نویسی برایتان نطق کرده و طریقۀ نوشتنِ هزاران عنوانِ رنگ و وارنگ را به

ادامه مطلب »
اِم روزنامه

طنز، کتاب و تجربه

باز باز باز باز هم مثلِ نوجوانان تازه بالغ که در ناز و نعمت می‌غلتند، دلم غر زدن می‌خواهد که شکوهِ درونم ندا سر می‌دهد؛

ادامه مطلب »

یک روز معمولی و متفاوت

برنامه ریزی کرده بودم بعد از صبحانه بروم آزمایشگاه و خرید سس الویه. البته بعد از اینکه مقدمات ناهار را آماده کردم که مشخصا سینه

ادامه مطلب »