به سن و سالی که برسی ارزشمندی لحظه ها بیشتر و بیشتر می شود.
من امشب در اوج خستگی گوشی را به دست گرفتم که خاموشش کنم و بگیرم بخوابم که پیام لایو شاهین کلانتری از خوابیدن منصرفم کرد و حالا بعد از دو تا لایو و دو صفحه نت برداری به تلاش برای نوشتن و منتشر کردن در سایت می پردازم که به یادگار بماند برای خودم .
این روزها بیش از همیشه مشغولم. دانه دانه داشته هایم را می پیچم لای روزنامه و پلاستیک و در جعبه می گذارم که از این «جا» بروم به «جا» یی دیگر یک جا ماندن می پوساندمان.
از این جا به جایی شاکرم و بیش از آن از این همه نشاطی که مرا در خود غرق نموده است .
از برنامه هایی که برای آینده دارم که همه بدیع و جدیدند .
ایدهی نظم دادن به کارها، با انتشارِ اثری که در روزهایِ زندگی من می گذارند را امشب گرفتم . اینجا مینویسم که یادم بماند و اجرایی شود .
همین و بس.
دوساعتی است که شنبه شده و من هفته پیش رو را دوست می دارم و با جزئیات شرح می دهم هر روزش را .
که چه روندِ پر جنب و جوشی خواهد داشت.
حالا هم بروم برای ادامه این روند، قدری انرژی از خواب بگیرم و برگردم.

2 پاسخ
قلم خودتان را دارین
کاملا غنی و موزون و شیوا
ادامه دهید که عالی هستین
سپاس بیکران