مایکل جردن عاشق بسکتبال بود و قد و بالایی داشت که در آن سالها کاملا مناسبِ بسکتبال بود.
راستش این قد و قامت این سالها هم مناسبِ بسکتبال است، شش فوت و شش اینچ خارجیها یا همان یک متر نود و هشت سانتیمتر خودمان.
قصۀ این انسان موفق و این ورزشکارِ بزرگ به درد آدمهایی که علاقهمند به بسکتبالند میخورد، لیکن نه تنها به درد آنها.
از یک جایی، قصه به کمک من هم میآید.
مایکل هنوز نوجوان علاقهمندی بیش نبود و بسیار تمرین میکرد ولی تمریناتش به اندازۀ لازم، کافی نبود و در گروه منتخبینِ تیم قرار نگرفت.
او احتمالا غمگین به خانه بر گشت و چشمِ مادرش به او افتاد.
دِلوریس مادر مایکل، که از قضا کارمند بانک بود، مثل همۀ مادرها فکر کرد وقتش است یک نصیحتی سمت پسرکش بِپراند،
پس به مایکل گفت:
روی نظمت کار کن.
با توجه به سرگذشت مایکل جردن، معلومدار است که پسرِ حرفگوش کنی بوده و روی نظمش کار کردهاست.
بدون نظم یک آبگوشت معمولی هم نمیتواند به عمل بیاید، این همه پیروزیهای ورزشی و موفقیتهای مختلفِ کاری و اقتصادی که جای خود دارد.
این همه صغری کبری چیدم که بگویم با نظم خوبی در راستای تولیدِ محتوایِ داستانی، در حوزۀ کسب و کار، مشغول به آموختن و نوشتن و خواندن هستم و این فعالیتهای هر روزه، با وجود دوست عزیزی نظم و ترتیب و سرعتِ فوقالعادهای گرفتهاست.
برای من یک سال طول کشید که انتخاب کنم در کدام حوزه تخصصی مشتاق به فعالیتم.
از امروز اینجا که مثل خانهای گرم و گیرا دوستش دارم، با مطالبی راجع به داستانسرایی در کسب و کار، آماده پذیرایی از شما عزیزانم هستم.

8 پاسخ
سلام شکوه جان
فکر کنم اولین مهمانت من باشم.
من که دوستت دارم، نوشتههات رو میخونم، ازت خوشم میاد…
دلت میاد بگی برو، بیرونم کنی؟!!😁😁
با امید به موفقیت روزافزون شما😎😎
شما جان دلی
قدم سر چشم عزیزم
عالیه شکوه جان برایت پیروزی و موفقیت آرزو میکنم و مشتاقم بیشتر از مسیری که انتخاب کردی و چطور به نتیجه رسیدی بخوانم
مریم نازنین مرسی از آرزوی قشنگت
به نتیجه که نرسیدم اما از انتخاب مسیر حتما می گم
شکوه جان مثل همیشه، روایتت آرام و شیرین و دلچسب بود. آرزوی موفقیت برات دارم
بمونی برام دوست نازنین
دیزی، مایکل جردن و نظم؛ چه جمع دوست داشتنی هستند.
آفرین
🙂
سپاس از توجه شما