به خانه من خوش آمدید

الیور وندل هلمز را می شناسی؟

به چه می اندیشید؟ به این که در وادیِ آموختن که قدم بگذاری و درهای مختلف را به روی خودت باز کنی هر روز با نام جدیدی و مرام جدیدی آشنا می شوی

از میان الیورها تنها «توئیستشان» را می شناخت همان که یک ناپدری بدگوهر نصیبش شده بود و او را به یتیمخانه فرستاده بود.

همان که ساخته و پرداخته ذهن چارلز دیکنز بود.

همان که تمام شجاعتش را برای درخواست مقدار بیشتری سوپ  جمع کرده بود و تازه نتیجه هم نگرفته بود.

خلاصه اینکه این آقای الیور وندل هلمز هیچ ربطی به الیور توئیست با آن همه مصائبی که کشیده است ندارد.

شاید تنها نقطه اشتراک، نزدیکی سال تولد چارلز دیکنز باشد به سال تولد دکتر الیور وندل هلمز.

شایان توجه اینکه خانوادۀ الیور هلمز که ۱۸۰۹ در ماساچوست متولد شده و تمام عمر یک آمریکایی بوده است،

سلیقه نزدیکی در انتخاب نام با چارلز دیکنز داشته اند.

که البته او یک نویسنده نامدار انگلیسی است.

دیکنز نام یکی از داستانهایش را به نام پسرک بینوای قهرمان داستان می گذارد الیور، و پدر روحانی‌ای در آمریکا هم نام پسرش را.

می اندیشد آدم ها با اعمالی که در زندگی مرتکب می شوند نام و خاطره می سازند.

الیور وندل هلمز فرزند یک روحانی دانشمند بوده است و تقریبا اول تا آخر قرن نوزدهم را زیسته است، درست و دقیق هشتاد و پنج سالش را از ۱۸۰۹ تا ۱۸۹۴٫

این آقا در ۱۸۳۶از دانشگاه هاروارد مدرک دکتری گرفت و هم زمان دستی بر آتش نوشتن داشته است.

برخی آثارش در مجموعه کتابی به نام «فرمانروای مطلق میز ناشتایی» به چاپ رسیده است .

البته کتاب های دیگری هم دارد همچنین سه داستان بلند مبتنی بر پزشکی و روانپزشکی به رشته تحریر در آورده و آنها را داستان های پزشکی نامیده است

نکته جالب فعالیت هایش اما اینکه او می کوشد نشان دهد آنچه مردمان انجام می دهند تحت تأثیر انگیزه ها و نیروهای بیرونی است

دکتر هلمز به شاعری می پرداخته و به دلیل  علاقه مندی به ادبیات جهانی زبان های فرانسه ایتالیایی و اسپانیایی را فراگرفته است، و هزار ویک افتخار دیگر.

………………….

الیور وندل هلمز

ذهن احمق به مردمک چشم می ماند هر چه نور بیشتری به آن بتابانید تنگ تر می شود

و یا این جمله

ذهنی که تجربه ای جدید آن را بسط داده هرگز نمی تواند به محدودیت های پیشین باز گردد.

در پایان روز با خواندن بخشهایی از کتاب «خواندن توانستن نیست» و پس از گرفتن ایده های جالب از آقای بنجامین هاردی، به فکر فرو رفته و می اندیشد؛ فرزانگان عالم از قرن ها پیش همه چیز را می دانسته اند شاید.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *