به خانه من خوش آمدید

بالاخره ویرگول یا کاما؟

دوست عزیز عصر حجری من سلام؛

امیدوارم که اوقات واحوالت به خیر و خوشی در گذشته، درگذشته باشد.

من هم ندارم غصه‌ای، سعی‌ام بر آن است که،حال و هوایم درحالِ حلول در خوشی باشد در هر حال.

امروز پرسشم این است:

در زمانه‌ای که تو در امر کپی رایتینگ می کوشیدی باید و نبایدها اینقدر دقیق و باریک تر از مو بود؟

اگر بگویی «نه» هیچ قضاوتی در کار نیست مهم آن است که تو که در عصر حجر تبلیغ می کردی اکنون با چشمانت به نامه من می‌نگری، نکته‌ی مهم این است.

اینک آموخته‌هایِ امروزم را داغ داغ به حضورت تقدیم کنم.

امروز آموختم ارتکابِ بعضی از کارها در کپی‌رایتینگ مانند گناهی است که کفاره‌ی سنگینی دارد.

تبلیغات متنی را باید کپی‌رایترِ محترم بنویسد، بله، برای خلق یک متن خوبِ تبلیغی یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها نوشتن است.

تو در آن روزها احتمالا از نوشتن چیز چندانی ندانی شاید هم در زمان زیستِ تو تازه حکِّ تصاویر بر سنگ‌ها آغاز شده است.

به هر روی امروزه بشر برای نوشتن قواعد زیادی را رعایت می‌کند.

ما در زمان مرقوم کردن هر نوشته‌ای داستانی یا غیر داستانی و کلا بر هر منوال از نوشتن، از علائمی مانند نقطه «.»، کاما «،»، دو نقطه «:»، تعجب «!» و همچنین علامت سؤال «؟» و جانم برایت بگوید گیومه و نقطه ویرگول و قص‌علی‌هذا، استفاده می کنیم.

اینطوری نویسنده منظورِ نوشته‌اش را بهتر به درک مخاطب می‌رساند.

اما…اما

کپی رایتر محترم هنگام نوشتن، باید مراقبِ نحوه‌ی استفاده از علائم دستوری فوق باشد.

برخی تبلیغ نویسانِ بزرگ حتی از گذاشتن نقطه در پایان جمله گاه خودداری می کنند.

گروه دیگریشان نیز استفاده از این علائم را از اوجب واجبات دانسته بر آن با تاکیدِ فراوان ممارست دارند.

عده ی اول معتقدند در کپی راینینگ حتی نوشته ها با عناصر بصری دیگرِ موجود در تبلیغ مرتبط است این ارتباط از نگاهِ این صاحبینِ نظر و عقیده باعث تغییر ماهیت کلمه شده و کلمات را حاوی معانی درونی می کند که به سبب نقش گرافیکی‌شان در انتقال پیام دخیل می شوند.

پس با کلمات تشکیل دهنده ی متن تبلیغی نباید همانند کلمات معمولی و با همان چهارچوب و اسلوب رفتار کرد.

حال حتی آن دسته که استفاده از علائم را نیکو می شمرند هم در قامت یک کپی رایتر باید هنگام نوشتن جانب احتیاط را مراعات کنند ایشان نباید بی حد و اندازه نوشته خود را آکنده از این علائم دستوری کنند.

تنها آنچه را بی حد و اندازه باید به کار گیرند قدرتِ ایده سازی و بروز خلاقیت است البته.

نویسندگان، بدین نمط است که نوشتارشان را  قدر و منزلت می‌بخشند.

دوستِ کپی‌رایترِ قدیمیِ من، اینها آموخته‌های تازه‌ی من بود در حوزه کپی‌رایتینگ.

البته چند اصطلاح تخصصی هم یاد گرفته‌ام که در نامه بعدی به اطلاعت می‌رسانم.

در پایان داستانی را برایت می گویم، این یک خاطره واقعی است، خاطره‌ی خودِ خودم.

یکی از روزهایی که من در کلاس دوم دبستان بودم معلم ما نیامد و خانم ناظم ما را به صف کرد و بردمان سرِ کلاسِ دومِ دیگرِ مدرسه.

آن کلاسی ها آن روز دیکته داشتند و معلمشان به ما هم گفت هر کدام یک ورقه از دفتر مشقمان کنده و شروع به نوشتن دیکته کنیم.

من آنروزها همۀ درسهای کتاب فارسی را در اثر تکرار و تکراری که در کلاس و خانه می‌شد از حفظ بودم .

معلم آن کلاسی‌ها شروع به دیکته گفتن کرد، همه چیز همان بود که معلم خودمان به ما آموخته بود، جز کلمۀ کاما که هی در جاهای مختلف تکرار می‌شد و من هر چه سعی می‌کردم آن کلمه را در جملات کتاب به خاطر نمی‌آوردم.

بعدا فهمیدم کاما همان ویرگول است.

باقی بقایایت

ارادتمند شکوه

 

 

 

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *