دوست عزیز کپی رایترِ عصر حجریام سلام.
اوضاع و احوالتان چطور است؟
امیدوارم هر روزتان بهتر از دیروز بگذرد، یا بهتر است بگویم گذشته باشد و توانسته باشید از روزهای زندگیتان بهترین بهره را برده باشید.
دقت کردید عدم هم زمانی دورههای ما خودش معضلی در انتخاب فعلهای آخر هر جمله است؟
خب کاری هم نمیشود کرد بالاخره هر کس که طاووس میخواهد جل و پلاسش را جمع میکند و مسافری به هند میشود دیگر.
یادم نمیرود من خودم بودم که شما را جهت نامهنگاری برگزیدم.
اگر احوالم را بخواهید؛
خوبم منم
هرگز ندارم غصهای
جز اینکه، یک دل دارم و دو دلبر و نمیدانم چگونه عطای یکیشان را به لقایش ببخشم و تمام تمرکزم و همین طور اوقاتم را به رسیدگی و مؤِانست با همان دیگری که بسیار علاقهمندش هستم بگذرانم.
اولِ نامهی دوم را میبینید چه پر آب چشم آغاز شد؟
این حس صمیمیتم با شما و ملاطفتی که از سمتتان دریافت میکنم باب درد و دل را باز کرده است، شاید بتوانم مددی بجویم.
توضیح احوالات من این است که بر خلاف عقیدهی دانایان، در دو حیطه به موازات یکدیگر به تلاش برای آموختن مشغولم.
آموختنی که از یکی امیدِ پر کردنِ مفیدِ اوقات فراغت دارم و از دیگری امیدِ پر کردن جیب مبارک.
جای شکرش باقیست هر دو در اصل و اساس مشترکند و با نوشتن عجین.
یکیشان در وادی داستان و نمایشنامه است و دیگری در زمینهی تبلیغنویسی یعنی همان کپیرایتینگ عزیز دل.
شما نظرتان چیست؟
با کدام بیشتر موافقید؟
این را هم بگویم که بسیار کوشیدم برای حذف یکی و اعتلای آن دیگری، نشد که نشد.
حالا
من
از
شما
اوه،، خدای من
معجزه
دیدید نوشتنِ این نامه برایتان چه درست مرا راهنما شد؟
من را متوجه این امر کرد که؛ من در یک و نیم حیطه مشغولِ فعالیتم نه دو تا.
یعنی آن یکی که اوقات فراغت را میپوشاند، «حالا هر کدام که باشد» میتواند نیم حیطه محسوب شود.
زین پس یکدست جام باده و یکدست زلف یار با هر دوتاشان، روزهای باقیمانده از عمر گرامی را به سر میبرم، امیدوارم برایم آرزوی موفقیت داشته باشید.
ارادتمند شکوه

آخرین دیدگاهها