به خانه من خوش آمدید

کله پوک = احمق

ِابتدا که می‌گفت: «سعی کنید هر روز وبلاگتون رو به روز کنید» و  در این راه از استاد بی‌‌‌بدیلِ هر روز پست گذارِ گرامی، جناب «ست کادین» تأسی کنید، با خودم می‌گفتم خب این که نباید خیلی کاری داشته باشد، من تاکنون کارهای خیلی سخت تر انجام دادم،  حتما از  پسش بر می آیم.

یا وقتی می‌گفت: «صفحات صبحگاهی و آزاد نویسی روزانه را فراموش نکنید» و «اگر ایده‌ای برای نوشتن ندارید از خوابهاتون یا از مشغولیات ذهنی بنویسید» من متعجب که مگر می‌شود ایده ای نداشته باشیم ازحضورِ یک کوه ایده در سرم ذوق می کردم.

می گفت: «پیاده روی» پیاده روی را جدی بگیرید که از اوجب واجبات است و چه معجزاتی که از پیاده رویِ منسجم حاصل نشده است.

من هم با غرورِ ریزی از سابقه ده‌ساله پیاده‌روی هر روزه و منسجمی که داشتم احساس کمال می کردم.

او در هر کلاسی و برای ایجاد هر نیکوویی در زندگی تمام این راهکارها را توصیه و تدریس می‌کرد و منِ ازهمه جا بی‌خبر، تولید محتوا را بسیار سهل تر از آنی که هست می‌پنداشتم.

می گفت: «رونویسی روزانه» می اندیشیدم؛ من که از بچگی عاشقِ مشق نوشتن بودم.

می گفت یادداشت کردن هر نکته ای که در طول شب و روز به ذهنتان متبادر می شود، با خودم می گفتم: «خب غیر از این باشه جای تعجبه»

می‌گفت: «استفاده از واژه یاب» و من دفعاتی که در هفته به دنبال معانی کلمات در اینترنت سری به لغت نامه دهخدا یا معین می زدم را می‌شمردم.

و بالاخره

وقتی می گفت: کلمه برداری به شما در نوشتن کمک می کند.

می گفتم این دیگر اظهر  من الشمس است.

امروز اما با درایت بیشتری به تولید محتوا توجه می کنم.

به روز کردن سایت با حتی چند خط همچون «ست کادین» بسیار سخت و زمان بر است.

صفحات صبحگاهی که بسیار مشخص تأثیر می گذارند، لیکن هر روز نوشتنش عالی است.

هزار کلمه ها مرا در تایپ یاری می‌کند لاکن هنوز که هنوز است سرعتم به هزار کلمه در بیست دقیقه نرسیده اما باز هم جای امیدواری است.

خواندن و جویدن کتابها هنوز برنامه ی هر روز نشده اند،برای عادت سازی سعی می کنم و مدام سعی می‌کنم.

کوششم بر، انجام تمرین سنجیده است.

پیاده روی بدون گوشی و تنهایی از همه کارهای دیگر لذت بخش تر است.

گر چه هر چه تمرکز می کنم باز هم وزش بادی بر صورتم یا گردش ابری در آسمان مرا با خود همراه می کنند تا قله ی خیال.

 

حتی وجود آدم های دیگر که هیچ ربطی به من ندارند و شنیدن ناگهانی قسمتی از کلماتشان هم لذت شگفت انگیزی برایم به ارمغان می آورد.

نکته)

«شنیدن مطالب و دروس » تنها موجبِ دریافت ذهنی ماست و تا در وادی عمل پا نگذاریم هیچ اتفاق مهمی نمی افتد.

با خواندن منابع و نوشتن مدام ذهنمان را باید مملو کنیم، از کلّه‌ی خالی هزاری هم که پیاده روی کنیم یا تمرکز ، هیچ ایده ای نمی‌تراود.

این نکات و بسیاری دیگر آموزه های مهمی است که در نه ماه گذشته از شاهین کلانتری  آموخته ام.

من به تمرکز و تمرین زیادی احتیاج دارم. و مثل همیشه کار نشد ندارد.

دیروز موقع پیاده روی، مکالمه بین دو پسرِ کوچولو توجه ام را جلب کرد، یکی از دستِ زبانِ دیگری رنجیده بود و می گفت: «تو به من فحش دادی» و دیگری با اعتراض می گفت: «من کِی به تو فحش دادم؟»

از اولی اصرار و از دیگری انکار.

کودک رنجیده  می گفت «تو به من گفتی احمقی»  و دوستش می‌گفت: من کِی به تو گفتم احمقی، من فقط بهت گفتم کله پوک.

می بینید؟

ما از همان عنفوان کودکی برایِ خودمان «لغت نامه اختصاصی» داریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

7 پاسخ

  1. روان، ساده و بجا از کلمات استفاده شده بود و خواندنش جذاب و لذتبخش .
    😊👌👍👏🌺

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *