به خانه من خوش آمدید

شازده احتجابِ هوشنگ گلشیری

 

وقتی در گیر نوشتن باشی، فرقی ندارد جدی بنویسی یا طنز، داستان بنویسی یا جستار، نوشتنت جنبه سرگرمی داشته باشد یا از سر گذران امورات زندگی باشد و کسب درآمد،

هر چه باشد، وقتی که درگیر نوشتن باشی، نوشته های پر مغز را خوب تر می شناسی و البته نویسندگانِ قدرتمند را، که قلمشان حرفی برای گفتن دارد.

اندکی هم از صحنه پردازی بدانی، حیرت می کنی از تاثیر نوشتاری برخی از نویسنده های دقیق، که مو را از ماستِ داستان بیرون می کشند و تو را آن چنان در گیرِ شخصیت هایش می کنند که نمی توانی با تنهایی شان غمگین نشوی، با بیماریشان نگران نشوی و یا  با مردنشان بی تفاوت بگویی « خب داستانه بابا بی‌خیال»

همین طور هم اگر قهرمانان داستان به موفقیت برسند خرسند نباشی و به هنگام خطر برایشان نگران نشوی.

حتی گاهی احساس همدردی، تو را به جایی می رساند که به ایده پردازی برای حل مشکلاتِ ریز و درشتِ شخصیت اصلی داستان می‌پردازی.

فخرالنساء در شازده احتجابِ هوشنگ گلشیری زنی بود که من نگرانش بودم، برایش غصه خوردم، به خاطر عقایدش از جانب من تحسین شد،  بعضی از جمله هایش مرا خنداند، نحوه برخوردش با مستخدمه اش (فخری) قلبم را فشردو مدل مردنش اشکم را درآورد.

بی شک، همه این ها هنر آقای گلشیری است و بس.

هر چه که باشد این کتاب نازک ارزش خواندن دارد بسیاررر زیاد.

همچنین می شود از آن آموخت در خصوص نوشتن بسیاررر زیاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *