به خانه من خوش آمدید

در باره «دکتر نون» که «زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»

 

« هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم».

این سخن از شاملو در ابتدای کتاب به دلم نشست.

این کتاب صد و نه صفحه ای را که شروع کردم می دانستم زود به پایان می رسد. منهای مطلب اینکه زودتر از آنچه در نظرم بود، به انتهایش رسیدم.

از نحوه نگارش کتاب نکته جالب توجه، تغییر راوی داستان از اول شخص به سوم شخص بود که به تداوم تکرار می‌شد.

به این قسمت توجه کنید؛

دکتر امینی پس از صحبت های مبسوطی پیرامون دکتر مصدق و سیاست آمریکایی ها می گوید: «می خوام وزارت دادگستری رو بسپرم به تو. من به یه آدم توانا مثل تو خیلی نیاز دارم محسن، خواهش می کنم وزارت دادگستری رو قبول کن!»

« دکتر نون گفت: برای من فقط آقای مصدق مهم بود. همین و بس. علی، یک دقیقه بهت وقت می دم که از این خونه بری بیرون، اگه نرفتی به هیکلت ……

نویسنده پاراگرافی از زبان دکتر امینی می نگارد و سپس باز از زبان راوی می خوانیم ؛

به صورتش تف انداختم و هنوز شلوارم را از پا در نیاورده بودم که دکتر امینی هیهات گویان از خانه بیرون رفت.

فضای داستان و مدل ساخته و پرداخته شدنش را دوست داشتم. علی الخصوص که برای نسل من داستان دکتر مصدق و اتفاقات آن دوران در زمان جوانی پدرانمان رخ داده و  تاریخِ نزدیک محسوب می شود.

داستان ملی شدن نفت در دوران کوتاه نخست وزیری او حرف و حدیث هایش و جانبداری ملت از مصدق و کودتای بیست و هشت مرداد و  تنها گذاشتنش همه و همه را شنیده بودم.

به عنوان یک فرد حقیقی شدیدا و عموما از سیاست گریزان بوده ام.

با همان روحیه هم کتاب را خواندم .

کتاب را که داستان زندگی دکتر نونِ محترمِ بیچاره است.

این داستانِ زندگی، مربوط به بخشی از آدم ها است، آدم هایی که در یک برهه ی خاصِ سیاسی در شرایطی نه چندان شایع به سر برده اند.

این کتاب در بخش هایی بسیار عاشقانه و رمانتیک روایت شده است. داستان زندگیِ شیرین و عاشقانه ی محسن و ملکتاج،

دکتر محسن نون که دکترایش را از سوربن گرفته و از کودکی عاشق دختر عمویش بوده.

او از نزدیکان دکتر مصدق است و در دولت او صاحبِ مقام می شود و در ضمن به مناسبت نسبت فامیلی، بسیار دلبسته ی مصدق است و به او قول وفاداری در هر شرایطی را می‌دهد.

و اما در روزهای بعد از کودتا دستگیر و شکنجه‌ می شود و از او می خواهند که بر علیه دکتر مصدق مصاحبه کند.

دکتر نونِ بیچاره سر می پیچد و شدت شکنجه ها افزایش می یابد، لیکن پای ملکتاج و شکنجه او که به میان می آید دیگر تاب و توانی برای محسن نمی ماند.

زندگی عادی با سیاست در هم می آمیزد و جزتلخی و عصیان حاصلی ندارد.

آقایی رحیمیان با دقت و زیبایی همه را روایت کرده است.

فضاسازی و ایجاد صحنه های مختلفِ داستان بسیار جذاب و درگیرکننده است.

هر چه باشد،برای منِ بیزار از سیاست، مهر تائیدی شد در خصوص حس قلبی و احساس باطنی ام و تشدید این اعتقاد که سیاست سیاه است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *