به خانه من خوش آمدید

داستان یک پیاده روی

فراموش نخواهم کرد که چگونه در این طریق به سلوک پرداختم.

همین یک سال پیش، من مادر و همسری بودم که نه تنها هیچ ایده ای برای تولید محتوا نداشتم، بلکه عبارت «محتوای غیر فیزیکی» و تولیدش، غول آخری بود که ابدا در سرم سودایش نبود.

شاید داستان آشنایی و علاقه مندی ام به تولید محتوا را همین جا برایتان بگویم روزی.

و اما امروز؛

امروز من شخصی هستم با مهارت هایی که هر روز دایره شان گسترده تر می شوند.

با انسان های با استعداد و نازنینی آشنا شده ام که وجود عزیزِ هر یک دری به دنیایی از معرفت را در برابرم گشوده است.

در کلاس درس استادی حاضر شده ام که تجربیاتش هم طراز مجرب ترین ها ست.

شاهین کلانتری عزیز که چراغ راهم شده.

او می داند چگونه مرا سر ذوق آموختنِ بی وقفه نگه دارد.

الان من کارشناس محتوا هستم.

نوشتن آموخته ام.

بh نرم افزارهایی چون فتوشاپ و کمتازیا و کاین مستر و کانوا آشنا شدم.

تولید محتوای متنی را با تمام وجود عاشقم.

از قوه تخیل و ایده پردازی هایم بی وقفه بهره مندم.

و از  همه مهم تر با تمام وجود در یافته ام که «خواستن توانستن» است.

از جمله بالا پیداست که از کلیشه هم نمی توانم دوربمانم.

و اما کپی رایتینگ و کار فریلنسری؛

این دو اهداف منند.

و اینک، امیدواریِ من به بهروزی، بزرگترین نصیب و منفعتی است که فراگیرنده ی هر لحظه از زندگی من است.

از خیلی قبل تر از این ها، همیشه به پیاده روی علاقه مند بوده ام.

اینک این علاقه مندیِ سالیان، به امر مهمی در ایده پردازی های خلاقانه تبدیل گشته است و ایده این خطوط که مرقوم شد از پیاده روی چند ساعت قبل ناشی شده است.

شاید ادامه داشته باشد.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *