به خانه من خوش آمدید

شما از عارضه «که چی» چه می دانید؟

این یادداشت های روزانه چقدر برایم جذاب و جالب شده اند.

همین که بهانه اش مرا دست به کار می کند و سایتم به روز می شود بهترین اتفاق افتاده است.

می دانم که هزار و یک کار که زمان زیادی را به خود اختصاص می دهند، و هر روز وقتم را می گیرد را نباید حتی به عنوان لیست کارها قلمی کرده و بنویسم.

تنها ثبت اهداف مهم و کارهایی که در جریان رسیدن به آن اهداف، انجامشان ناگزیر است مفید فایده اند.

کتاب می خوانم، رونویسی می کنم، کلمه برداری می کنم، صفحات صبحگاهی می نویسم، به تولید محتوا در حوزه ی کپی رایتینگ می پردازم؛

همه را انجام می دهم و در کنارشان مادری می کنم، خانه داری و آشپزی و همه آنچه برایش زنده ام.

فقط گاهی، گاهی، دچار عارضه «که چی» می شوم.

حیرت انگیز است که این عارضه ی نا مبارک بیشتر گریبانِ فعالیت های مبارکی را می چسبد که به تازه گی آغازیدن گرفته است.

روزهای مزین به «که چی» اوقاتش به بیهودگی و بی ثمری می گذرند.

آن وقت است که برای ایجاد حال خوب، بیشتر می چسبم به خواندن و نوشتن و نعمت بی بدیل اندیشیدن.

معتقدم فقط با اندیشه روشن می توانی از پس ناامیدی حاصل از که چی خود را برهانی.

امروز در آشپزخانه بیشتر دور و بر ماشین لباسشویی و اجاق گاز در رفت و آمد بودم .

ناهار عدس پلو پختم .

برای شام تدارک دیدم و تنها «پیاده روی» عصرگاهی به داد ذهن خسته ام رسید.

مقداری از مطالب مقاله را آماده ی تایپ کردم.

بیشتر از پیش اما در فکر این مهمم که چگونه بهتر و بیشتر دقایقم را هدفمند و مثمر ثمر برنامه ریزی کنم؟

گل قشنگی که در عکس می بینید بهترین هدیه از سوی عزیزترینم بود در روزهایی که خسته ترین بودم.

دیدنش مرا از عارضه «که چی» دور می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *