به خانه من خوش آمدید

ای نامه که می روی به سویش

حضور محترم دوست عزیزم که به امر کپی رایتینگ احاطه داری و در این خصوص مشغول به کار بوده‌ای البته در عصر حجر.

سلام دوستِ گولاخم.

حالت خوب است؟

پنج ماهی از آخرین نامۀ من به تو می‌گذرد.

در این پنج ماه اتفاقات خوبی برای ذهنیت من در خصوص آیندۀ کاری و زندگی‌ام افتاده است.

امروزصبح داشتم راجع به طعم چای به همسرم چیزهایی می‌گفتم.

اینکه من طعم چای خارجی را دوست ندارم.

و اینکه آیا این برندِ چای، که دیروز خریدیم با کیفیت است یا خیر؟

برندِ گلستان، چای صددرصد خارجی، محصول کشور هندوستان.

در آخر هم یادم آمد در کودکیِ من هم، چای گلستان پر طرفدار بود و تبلیغاتی هم در تلویزیون داشت.

یادم آمد که با ملودیِ وام گرفته شده از یک ترانۀ قدیمی، تبلیغی ساخته بودند بدین مضمون:

چای گلستان میخَرَمو، جاییزۀ خوب میبرم

من رفته بودم روی منبر.

گوش‌ها و ذهن خستگی در کردۀ همسرم را اول صبحی گیر آورده و پُر کردم از تمام شعر ها و فیلم‌های تبلیغاتی قدیمی.

با حرارت به تعریف راجع به فیلم‌هایی که در تلویزیون چهل و پنج سال پیش در بارۀ کالاهای خوردنی و پوشیدنی و استفاده کردنی ساخته می‌شد پرداختم.

انگار او خودش آن موقع‌ها در مریخ زندگی می‌کرده و اصلا و ابدا خبری از اوضاع آن روزگار نداشته است.

نظر همسرم این بود که شاید آن روزگار تبلیغات را از روی مشابه خارجی الگو برداری می‌کردند.

مثلِ خیلی از امروزی‌ها.

دوباره نوبت من بود در بارۀ کشورهای پیشرفته در امر تبلیغات و آدم‌های سر شناس این حوزه توضیحاتِ مبسوطی بدهم. 🙂

گریزی زدم به کتاب اعترافات یک تبلیغاتچی از دیوید اُگیلوی.

در فصل یکِ کتاب که نویسنده می‌خواهد یادمان بدهد، «چگونه می توان یک بنگاه تبلیغاتی را اداره کرد»

آقای اگیلوی می‌گوید:(نقل به مضمون)

برای ادارۀ یک بنگاه تبلیغاتی باید اگر مدیر هستی،هفت روز هفته و بیست و چهار ساعت از شبانه روز در دسترس باشی تا بتوانی امور را درست مدیریت کنی.

او سپس می‌گوید: زمانی تعداد کارمندانم آنقدر زیاد شد، که نمی‌توانستم ارتباط نزدیک با هر فرد داشته باشم.

پس هر سال یک بار در گردهمایی، خصوصیاتی که دوست داشتم داشته باشند را با آنها به اشتراک می‌گذاشتم.

دوستِ عصر حجری‌ام،  این بخش از کتاب باعث تعجبم نبود، بلکه آن بخش که او وظایفِ خودش، به عنوانِ یک مدیر توانا را لیست کرده و با کارمندانش به اشتراک می‌گذاشت قابل تقدیر و تحسین و کمی هم تعجب بود.

نُه بخش که هر کدام را می‌توان در یک نامۀ جداگانه با تو به اشتراک گذاشت.

اولینش را برایت اینجا ذکر می‌کنم.

دیوید اگیلوی می‌گوید:

همیشه تلاش می‌کنم منصف و ثابت قدم باشم و از روی حب و بغض تصمیمی نگیرم.

طوری رفتار می‌کنم که همه در فضایی سالم کار کنند و تلاشم این است که گوشم را بیشتر از زبانم به کار گیرم.

دوست عزیز، امیدوارم در این مدت نامه‌های بیشتری از من دریافت کنی.

باقی بقایایت

دوستت شکوه  ۱۴۰۰/۱۱/۱۴

 

 

 

 

 

 

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *