کتاب جادوی بزرگ را قبلا سرسری خوانده بودم.
آن قدر سرسری که هیچ از آن در خاطرم نماند.
بار دومی که تصمیم گرفتم بخوانمش برای خودم دستی بر آتشِ نوشتن داشتم، پس مدل کتاب خواندن در من تغییر کرده بود.
هر بخش را که میخواندم، چند خطی از درک خودم را، به شکل پانویس کنار صفحه مینوشتم.
به گمانم اگر بخواهم این کتاب را تر و تمیز و شیک و پیک در کتابخانه داشته باشم، باید یک دانۀ دیگر از آن را بخرم.
در این چند خط قصد دارم کلیاتی از این کتاب و روحیاتِ الیزابت گیلبرت موقع نوشتنِ کتاب را به زعمِ خودم، برایتان بیان کنم.
بین خانم گیلبرت و من گاهی تله پاتی وجود دارد.
میپرسید چطوری؟
اینطوری:
درست زمانی که در حال غرق شدن در امور روزمرهام به کمکم میآید.
وقتی سرشلوغیهای بیخود مرا از هدفم دور میکند بخشی از کتاب روبریم قرار میگیرد که چراغ راهم میشود.
مرا راهنمایی میکند و باعث امیدواری من در خصوص فعالیت هایم میگردد.
یک روز که از نوشتن ناامید شده بودم و فیلسوفانه، کسالت در نوشتن را به استعداد و تواناییِ ذاتی ربط میدادم.
درست همان موقع به بخشی از کتاب رسیدم که میگفت:
…..«آدمهای باهوش و مستعدی را میشناسم که کوچکترین چیزی از استعداد و هنرشان بیرون نیامده است.»
گاهی که از دست روزگار عاصی و کلافه میشدم، بخش هایی از خاطرات الیزابت، در راه نوشتن و نویسندگی،پیش رویم قرار میگرفت.
آنوقت به خودم میگفتم:
تقصیر کسی نیست که انتخابم این است که با نوشتن به اهدفم برسم.
یا این جمله:
وظیفۀ دنیا نیست که هزینۀ رویاهایِ مرا بپردازد.
زمانی می شد که از انتشار اثرم بابت مورد قضاوت قرار گرفتن می ترسیدم.
گیلبرت در کتابش نوشته بود:
قضاوت دیگران هیچ ارزشی ندارد.
اینکه در بارۀ ما چه فکری میکنند.
کتاب جادوی بزرگ به واقع جادویی بزرگ است.
گیلبرت همچنین میگوید:
وقتی آدمی کتابِ نویسندهای را میخرد، آزاد است که هر برداشتی میخواهد از آن کتاب داشته باشد.
من هم برخی از اوقات حتی برداشتِ خاصی برای خود، از بخش هایی از کتاب دارم، مثلا:
لطفا فرصت سوزی نکن.
و جملۀ آخر را مستقیم از ورنر هرتزوگ و از قول الیزابت گیلبرت نقل میکنم:
اگر می خواهید زندگی خلاقانه تری داشته باشید،
دلایل خوبِ زیادی وجود دارد که شِکوه و گلایه را کنار بگذارید.

آخرین دیدگاهها