به خانه من خوش آمدید

سال می‌شود که از تابستان آغاز شود.

همین پارسال بود «تابستان نود و نه».

با کلمه‌ی «تولید محتوا» تازه آشنا شده بودم و یواش یواش معنی آن را درک می‎‌کردم.

و «نویسندگی»

این کلمه آخر هیجان بود برایم.

در یک سال گذشته سعی کردم در کنار تمام وظایفی که به شیوه‌ای کاملا خزنده و نرم نرمک، طی سالیان بر عهده گرفته بودم به امور مهیجی مثل تولید‌محتوا، کپی‌رایتینگ و برای حصول به این دو البته که به «نوشتن» بپردازم.

در یک سال گذشته بیش از همه‌ی سال‌های عمرم کتاب خواندم. من آگاه تر و آرام تر از همیشه‌ی ایام، روزگار را سپری کردم و آرامش فوق‌العاده‌ای را تجربه نمودم .

در یک سال گذشته من با انسان‌های ارزشمندِ بسیاری که عقاید و علائقِ مشابه‌ای با من داشتند آشنا شدم . دوستانی صاف تر از آبِ روان.

و استادی که بیش از یک آموزاننده،یک مربی بود و هست.

از همه جذاب‌تر در یک سال گذشته به سبب افزایشِ دانش و اطلاعاتم در حوزه‌های مختلف، بیش از همیشه موجبِ تحیرِ اطرافیانم  بودم.

لیکن در همه‎‌ی این شرایط همیشه از خودم ناراضی‌ام.

شادم، آرامم، آگاهم، ولی راضی نه.

با انضباط شخصی و توسعه فردی اما آن قدر ها عجین نیستم.

شاید عدم رضایت به این دلیل باشد شاید.

و یک چیز متفاوت دیگر هم اینکه « این روزها حس و حال کودکی را دارم که تازه به دبستان رفته و خواندن و نوشتن آموخته» این حس خوب را هم به تمام اتفاقات یک سال گذشته مربوط بدانید.

تکرار ترکیب «در یک سال گذشته» را هم دوست دارم در این نوشته، گفتم که بدانید.

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *