به خانه من خوش آمدید

گلدشتانه

آدمیزاد عجب موجود باحالیست.

نه از آن حالها که همه در گیرش هستند.

منظورم از این حالهاست .

این حالی که الان مرا واداشته که در اوج خستگی این کلمات را اینجا به یادگار بگذارم.

ساعت دوازده و پنجاه و نه دقیقه شب است، یعنی درست یک ساعت، یک دقیقه کم،  از روز یک شنبه سی خرداد گذشته است .

من این روزها خانه به خانه گشتم، از خانه‌ی قبلی، به خانه‌ی فعلی.

این تغییر در محل سکونت، حتی اگر در یک محله صورت بگیرد،  لاجرم باعث چالش است.

همین چهار تا خیابان اینور آنور، چقدر هیجانات غریب شامل حالم کرده است.

شامل حال من و آن سه نفر دیگر که عاشقانه روزگارم را باهاشان سپری می‌کنم.

این روزها در این آشفته بازارِ خانه،  چقدر دوست دارم بنویسم، امان از ضیق وقت.

خوب که ببینیم، زندگی سراسر ضیق وقت است و تلاطم.

صدای کارگران و ماشین‌ها و بوق‌های نیمه‌شبانه دو ساختمان آن ور تر، در این ساعت،  اصلا عادی نیست و حواسم را پیش خودش می‌برد.

این ها همه تفاوت‌های خانه‌ی قبلی است با خانه‌ی فعلی.

هر دو ته بُن بستند.

لیکن آن یکی شان، همان قبلی را می گویم،زمانی که پذیرای ما بود، شخصیتی درون گرا داشت با آب و هوایی خنک و پرندگانِ فراوانی که در همه‌ی فصول صبح تا شب داشتند آواز می‌خواندند.

و این یکی شان همین فعلی را می‌گویم، که فعلا پذیرایِ ماست، یک برون گرای بیزینس طلب است که حتی شب‌ها هم خواب راحت به چشم ندارد.

من هم که عاشق کُل موجوداتم، هر دو را دوست دارم و درک می‌کنم.

اما اگر بخواهم یکی را انتخاب کنم برای همیشه، صد در صد آنی را بر خواهم گزید که درون گرا و خنک باشد با چشم اندازهای سبز بی‌شمار و پرندگان بیکار فراوان.

 

2 پاسخ

  1. عالی واقعا عالی
    افرین
    چرخ گردون بهر ما گر قابل و مطلوب نیست
    دادخواهی در زمان چیزی بجز اشوب نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *