همه ما به عنوان شخصی انسانی تعریفی از خوشبختی در نظر داریم و در این باره به تفکر مشغولیم برخیمان خوشبختی را در نهایت در نقطهای میانگاریم که همه چیز همان طوری باشد که بر وفق مراد ماست، داشتن روزگاری بی کم و کاست که همه چیز در اوج کمال قرار دارد.
با این تعریف قطعا روزگار درازی از زندگی در اوج بدبختی طی میشود، تمام اوقاتی که با کمال مطلوبمان در زمینههای گوناگون فاصله داریم خواه در به دست آوردن شغل دلخواه به نقطه ی اوج آرمانی نرسیده باشیم یا در تحصیل به اخذ مدرک دلخواه نائل نشده باشیم.
حالا اضافه شود به این لیست شغل دلخواه، درآمد دلخواه، همسر دلخواه و همین جوری بگیر و برو تا بینهایت.
اما برای نجات خودمان می توانیم از فلاسفه کمک بگیریم و نیم نگاهی بیندازیم به تعاریفشان از خوشبختی.
تعریف خوشبختی از دید گروهی از فلاسفه چنین است:
خوشبختی فرآیندی است که انسان در آن رو به جلو در حرکت است وپتانسیل ها و تواناییهای بالقوهی خود را بطور دائم و پیش رونده بالفعل میکند.
این پتانسیل ها خود بر دو نوعند:
۱-توانایی های عمومی و مشترک بین افراد بشر مثل عقلانیت و اخلاق.
۲-توانایی های شخصی هر فرد که مختص خود اوست، مثلا اینکه یک نفر توانایی مدیریت و رهبری دارد و شخص دیگری سخنور ماهری است یا کسی می تواند خوب آموزش بدهد.
خوشبختی این است که در طول زمان انسان عقلانیتری شویم و یا رفتار اخلاق مدارانهتری داشتهباشیم.
یا این که ما در طول زمان پتانسیل های شخصیمان را بشناسیم و آن ها رابهتر کنیم و رشد دهیم.
حالا برآیند این فرآیند رشد، نمایانگر خوشبختی ماست.
پس هر لحظه خوشبختیم اگر رو به جلو حرکت کنیم.
هنگامی که نا ملایمات ایجاد میشوند و ما را در رنج می اندازند هم، اگر در حال رشد باشیم در موارد فوق، باز خوشبختیم، فقط خوشبختانی هستیم که در رنج روزگار می گذرانیم.
حالا اگر عقلانیت و آدمیت ما کمتر شود، دچار بدبختی شده ایم.
آدم وقتی رشدی در استعدادهایش صورت نگیرد و توانایی هایش دچار افول باشد، یا عقلانیت و اخلاقیاتش بی هیچ پیشرفت و صعودی در جا بزند، آدم بدبختی است، حتی اگر حائز آیتم هایی شود که تا به حال نداشته است، ممکن است شاد باشد کسی، ولی خوشبخت نه.

آخرین دیدگاهها