همیشه شکوه کوچولویِ درونم را مینشاندم و موهایِ چتریِ ریخته توی صورتش را مرتب میدادم بالا و صاف توی چشمانش نگاه میکردم و تیرِ نصیحت را در کمانِ مهربانی به سویش نشانه میگرفتم و ناصحانه مینالیدم: «دختر جان این همه نازکدلی و رِقّتِ قلب، گاهِ تماشای فیلم و خواندن کتاب بی معنی است.»
او اما در حالی که تافی کرهای که در گرمای دستان کوچکش آب شده بود را به من تعارف می کرد، چشمان سیاهش را به صورتم میدوخت و شانه بالا می انداخت یعنی «نمی توانم».
فکرش را بکنید؛
کتاب «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» را بخوانی و دلت برای شخصیت های مهاجرِ در غربت ماندهاش آنچنان کباب شود که مسلمان نشنود کافر نبیند.
آقای «رضا قاسمی» نویسنده کتاب با زاویه دید اول شخص داستانِ روزمره گی حال و خاطره ی گذشته ی آدم هایی را باز میگوید .
راوی مردی چهل ساله، ساکنِ اتاقی در طبقه ی آخر ساختمانی فَکَسَنی در پاریس است به صاحب خانگیِ فرانسوا اشمیتِ هشتاد و نه ساله که سالیانی از زندگانیاش را در جنگ های داخلی اسپانیا، اردوگاه نازی ها و ارتش مقاومت گذرانده.
اشمیت اینک با همسرش ماتیلد و سگش گابیک امورات ساختمان را می گرداند.
اتاق های این خانه به واسطه دیوارهای نازکشان حریم خصوصی برای کسی نمی گذارند،راوی که خود سرگذشتی شنیدنی دارد همراهِ چند هموطن نه چندان مهربان و افرادی از ملیت های دیگر در این اتاق ها همسایه اند.
او با استعداد و تجاربی در زمینه ی ساز و آواز و بازیگری، اینک به نقاشی می پردازد. شبها بیدار و روزها بی خواب.
قصه ی علاقه مندیِ انکار شده و روابط اش با رعنا، رقابت پنهان در قالب بازی شطرنج با سید خاطرات رمانتیک و روابط صمیمانهاش با میم _الف _ر داستان را پیش می برد.
سین و جیم شدنش برابرِ فاوست مورنائو و رفیق بغل دستی، زیر نور کجتاب، همه تخیلی است که به لطفِ نویسنده، خواننده در آن غوطه می خورد و پیش می رود تا….
تا آخرین صفحات کتاب که خودش تیر خلاصی است بر هر چه خوانده ایم است.
همین قدر بگویم منِ مطالعه گرِ علاقه مند، که البته در زمینه نقد کتاب دانشی ندارم، تنها به حکم مخاطب بودن ،به دور از دل نازکی های ذاتی، بسیار از خواندنش لذت بردم و بسیار توصیه می کنم به خواندنش.
برای دانستن جوایز تعلق گرفته به این نویسنده و رمان هم گوگل کنید لطفا.

10 پاسخ
پس حتما باید بخونمش🌸
حتما حتما
سلام شکوهجان نازنین
مشتاق شدم این کتاب رو بخونم هر چند در لیست کتابهایی که باید تهیه کنم بود.
ماشاالله به شما با این تلاش و سماجتی که در یادگیری دارید.
کاش کلاسها حضوری بود و من افتخار دوستی و معاشرت با عزیزانی چون شما را داشتم.
زینب جانم سلام
من هم به دیدار همه دوستانم و همین طور شما مشتاقم.
شادمانی همراهت.
عالی شرح دادی داستان را جوری، من که آن را خوانده بودم دوباره اشتیاق خواندنش را پیدا کردم خوشبحال کتابها و نویسندههایی که اینطور به قلم تو معرفی شوند قطعا خوانندههای زیادی پیدا خواهند کرد
مریم جانم متشکرم از لطف بی دریغت.
مانا باشی دوست عزیرم.
معرفی متفاوتی بود .
مرسی از معرفی خوبتون
سپاس هدای عزیزم.
احسنت بانو طایفی
چه زیبا فرمودین و لذت بردم
مشتاق شدم دوباره کتاب رو بخونم
آقای ارشد بسیار شادمانم از توجه شما.
پاینده باشید.