یک عصر گرم مردادماهی است، با بوی خوشِ آفتاب و تشعشع سرخ و تابناکِ هندوانه ای که مثلث الاقطاع برش خورده و در دیس کریستال صورتی رنگِ انگور شکل با نظم و ترتیب چیده شده و آماده ی تناول است توسطِ اهلِ خانه.
همه چیز از همان عصرِ گرم و دل انگیز شروع شد.
شما که تجربه مندید در هستی، می دانید هیچ (هیچی) هم این حد، دفعی و سلبی پدیدار نمی شود.
لیکن باور بفرمایید این نادره رویداد، پیش آمد و با پیشامدش روزگارم دیگرگون در بسامدِ خواستن و توانستن منزل کرد.
همان عصر گرم من پی بردم در امر نوشتن و تولید محتوا خرده هوشی دارم و سر سوزن ذوقی، خدا بیامرزد سهراب را.
بیش از ذوق و هوش که لازم و ملزومند، پشتکاری سزاوار و درخور هم باید چاشنی می شد، تا نتیجه ی مطلوبِ طالب حاصل شود.
این شد که دستِ قلم گرفته را به زانوی قریحه تکیه داده و در حال گاز زدن به یک مثلث شیرین هندوانه شروعِ نوشتنم را به خودم تبریک و شادباش گفتم.
دوره های آموزشی را در اوج خوش اقبالی با استادی شاهین کلانتری عزیز آغاز کردم. او می داند هنر جوی علاقه مند را چگونه در مسیرِ کوششِ هدفمند نگه دارد.
به زودی نقاط قوت و ضعفم واضح و روشن خودشان را نمایاندند.
شاگردِ خوب و حواس جمعی شدم در راهِ آموختنِ نگارش آنقدر که در این مقال نگنجد.
همین قدر بگویم که این روزها باید طرح کتاب غیر داستانی عزیزم را بنگارم.
با ذوق و افتخار و اشتیاق.
بعدِ این شرح الاحوال،
طرح کتابی به نامِ؛
«از تأثیرات متقابلِ کپی رایتینگ و دلمه برگ »
به اطلاع انورتان می رسانم که من شخصِ خودم سلیقه ی خاصی در انتخاب همه ملزوماتم دارم در زندگی روزمره.
ازکِرِمِ دست و صابون حمام گرفته تا برندِ موردِ نظرِ روغن و برنج و حبوبات مصرفی در آشپزخانه بگیرید تا برسد به کیف و کفش و لباس و…
از آن ور رستوران و سینما و مکان های ورزشیِ دلخواهم تا نوع کتاب مورد پسندم و حتی کتابفروشی که از آن خرید میکنم.
محاسبه ی تاثیر تبلیغات بر شخصِ من با شما .
این ها را داشته باشید و بیائید کنارش برایتان بگویم که چندین سال قبل خانواده من یعنی من، همسرم و فرزندانم تصمیم به ایجاد یک شغل خانوادگی گرفتیم .
پس از تحقیقاتِ میدانی و توجه به علاقه مندی ها، ایجاد یک رستوران فست فود، آرا را به خود اختصاص داد.
این که این پروژهی خانوادگی به کجا رسید، داستان هفتاد من کاغذی دارد که بماند به موقعی مطلوب.
از پی این تجربه من به تبلیغات علاقه مند شدم و با انواعش آشنا .
بیایید به راهکارهای مختلف در حوزه کپی رایتینگ و باید و نبایدهایش از زعم من به عنوان مخاطبی که در خیابان در معرض تبلیغات واقع می شوم و در بازه ای از زمان در منظر یک سفارش دهنده ی تبلیغ در انتظار نتیجه ی کار به سر بردم توجه کنید.
به این مهم که چه مواردی باعث ضعف ما در زمینه ی تبلیغات بازرگانی است اشاره خواهم کرد.
نتیجه تحقیقات در استفاده از طرح و رنگ برای تاثیر بیشتر بر مشتری را از نظر می گذرانم.
به افسانه هایی در مورد آگهی های تبلیغاتی که واقعیت ندارند می پردازم.
به تکالیفی که یک تبلیغ نویس را در مقام و منظر به یک جادوگر ارتقاء می دهد و حس اشتیاق برای خرید ورضایتمندی و وفاداری بعد از آن را در مشتری ایجاد می کند توجه می کنم .
و اما
شاید از خودتان بپرسید چرا دانستن این مطالب مهم است یا اینکه چه کمکی به شما می کند.
دراین کتاب من سعی می کنم به سادگی مطالبی در مورد کپی رایتر و کپی رایتینگ بیان کنم و خواننده را به بخش مهمی از تبلیغات مفید برای کسب درآمد بیشتر آشنا کنم .
به سیاقی که سمنو فروش دوره گرد چند روز مانده به نوروز دیگ سمنو به سر می خواند سمنو آی سمنو مال پای هفتسین سمنو
او مشتری را به موقع مناسب به روشی دلنشین به سوی خود جلب می کرد.
و داستان های شیرین و ترش دیگر در خصوص تبلیغات.
در این هاگیر و واگیر از تاثیرات رفت و برگشتی که دلمه برگ و کپی رایتینگ بر هم دارند هم می گویم، راستی شما دلمهبرگِ مو را چطور دوست دارید ترش، شیرین یا ملس؟

2 پاسخ
سلام شکوه عزیز جستار عالی بود اما حس کردم کمی زیاد با لغات و الفاظ بازی کردهایی و عجولانه به جلو رفتهایی شاید بد نبود کمی داستان را کش میدادی و خودت را بیشتر معرفی میکردی به نظرم کمی شاخه به شاخه بود مطلبت اما در مجموع کاری زیبا و دلنشین و عالی بود من که واقعا لذت بردم
سلام مریم جان
بسیار سپاسگزارم از توجه و نظر ارزشمندت.