
ما می ریم به مدرسه با الفانتن شوهه
یک هفتۀ تمام از صبح کلۀ سحر که چشم باز میکنی، تا شب وقتِ خواب، فقط یک کار را انجام میدهی. میروی

یک هفتۀ تمام از صبح کلۀ سحر که چشم باز میکنی، تا شب وقتِ خواب، فقط یک کار را انجام میدهی. میروی
بعد از خواندن جستارِ «نوستالژی» محمد قائد، حتی به خاطرات خوشِ ایامِ بی خیالی و شادیِ قدیم هم شک میکنی. راست راستکی بود یا خیالی

فیله های مرغ را که مزه دار شده اند داخل تابه گذاشته و رویش را فویل آلومینیوم میکشد. فر تازه تعمیر شده است. آن قدر

دوستِ گرامی، خانوم (ن_ی) عزیز سلام؛ امیدوارم حال احوال خودتان و قلم و کاغذهایتان همه دور هم خوب باشد. امیدوارم هی بنویسید وبنویسید و جهان

اینجا شکوه شش روزشه و براش سرمه کشیدن هر کس قصه اش از زمانی آغاز می شود، آغاز قصه ی من از نوزده اردیبهشت ماه

دی ماه سال پنجاه و هفت است. او دوازده ساله است و به تازگی شبها موقع خواب علاقه مند شده است که در نوری لطیف

ِابتدا که میگفت: «سعی کنید هر روز وبلاگتون رو به روز کنید» و در این راه از استاد بیبدیلِ هر روز پست گذارِ گرامی، جناب

به صدای زیبای پرندهها نمیتوانم بیتفاوت باشم.من هیچ پرندهای را در قفس دوست ندارم. جایگاه پرندهها شاخههای پر برگ و برِ درختان است. حتی مرغ

خودش را سخت در لباسهای گرمِ کرکی و پشمی پیچیده است. لایه لایه لباسها را موقع پوشیدن میشِمُرَد. سه لایه شلوار، پنج لایه زیرپوش و

تاپ تاپ تاپ این صدای نواخته شدنِ در ، یعنی کسی که در را میزند چندان جوان و قوی نیست. دختر کوچولو از اتاق بیرون

معتقدم که با آموختن و عمل به آموخته ها می توانیم زندگی را ارتقا، دهیم . این ارتقا، باعث شادی و رفاه است . در این وبسایت تجربیاتی که از سالها زندگی زیسته ام به صورت خاطرات و روزنوشته ها و ....... به اشتراک گذاشته می شود.
اینجا خانه من است . به خانه من خوش آمدید.