
اِم روزنامه
اعترافات شگفت انگیز من (قسمت سوم)
آن وقت ها مادرم برایم قصه میگفت. قصه هایی نه مثل کارتونهای جم کیدز لطیف، بلکه کمی خشن تر از آنها. او می خواست به

آن وقت ها مادرم برایم قصه میگفت. قصه هایی نه مثل کارتونهای جم کیدز لطیف، بلکه کمی خشن تر از آنها. او می خواست به

معتقدم که با آموختن و عمل به آموخته ها می توانیم زندگی را ارتقا، دهیم . این ارتقا، باعث شادی و رفاه است . در این وبسایت تجربیاتی که از سالها زندگی زیسته ام به صورت خاطرات و روزنوشته ها و ....... به اشتراک گذاشته می شود.
اینجا خانه من است . به خانه من خوش آمدید.