به خانه من خوش آمدید

قصه های یک عاشق سفر

خاطرات شیرین زندگی خیلی می ارزند. آن قدر که نگو و نپرس. البته اگر سانسورچی درون را خاموش کرده باشیم موقع نوشتنشان .

برای شما هم پیش آمده آیا ؟

که بنشینید و هی دروغ بنویسید و هی دروغ بنویسید . بعدش هم اسمش را بگذارید خاطرات بهمان و بیسار.

البته که اگر قسم جان کسی را نخورده باشید که این نوشته ها روزانه نویسی و خاطرات واقعی خودتان است مشکلی نیست.

اسمش را می گذاریم رمان.

باری نیکو تر آن است که نترسید و از هیج چیز واهمه نداشته باشید. فقط مدتی برای خود خودتان خاطره نویسی کنید کم کم عادتتان می شود که راست و حسینی واقعیت را رقم بزنید. بی هیچ کم و زیادی.

بعدا ترها هم که نشستید به خواندن نوشته هاتان آنقدر شیرین و دلنشین می یابیدشان که دیگر رسم و راه نوشتن برایتان می شود همین.

همین که راست و حسینی مو ی اتفاقات را از ماست بکشید و دقیق و درست فقط برای خاطراتتان یک گزارشگر صادق باشید.

عکسی که می بینید را خیلی ها می دانند کجای ایران است. قلعه ی فلک الافلاک. بسیار زیبا، تاریخی، آرامش بخش و دلنشین.

لطفا نگویید که مکان نمی تواند آرامش بخش باشد. چون می تواند. اصلا آرامشش را از مردمان نیکو سرشت خرم آباد گرفته است.

خرم آباد، نورآباد و دیگر شهرهای لرستان به غایت آرامش بخشند. من همین چندی پیش تجربه سفرش را داشته ام.

فقط راست و حسینی اش اینکه سفر ما یک سفر کاری بود. برای من عشق سفر عالی و معرکه.

ولی همسفران همه عشق سفر نیستند همیشه و همه چیز هم با پیش بینی های از قبل اندیشیده شده پیش نمی رود.

فقط بعد از هر پیشامدی جای شکرش باقی می ماند. جای شکر چی؟

اینکه با تمام تصمیم های غلطی که می گیریم باز هم سر بزنگاه دور گردون بر مرادمان می‌گردد.

و کل کائنات دست هم را می گیرند تا ما حال خوبمان خوب بماند . الآن می روم تا وقتی دیگر که این سفر را بیشتر شرح دهم .

ادامه دارد…..

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در twitter

دسته بندی

آخرین دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *